

![]() یه جا مثل سالن تئاتر بودیم، ممد هم بود. انگار یه تئاتر تموم شده بود. همه رفتن بیرون ... سالن خالی شد .ما نمیرفتیم ... حس خودمو میفهمیدم، چون من مثل همیشه دلم میخواست تا لحظه آخر کنارت باشم. اما حس تو رو نمیفهمیدم، عجیب بود برام که جای فرار، موندی. ممد هی صدات میزد بعد هممون سوار یه اتوبوس شدیم... اولش بی اعتنایی کردی بعد اومدی پیشم. چشات اشکی بود، گفتی : "دوس دارم حرف بزنیم خب ؟؟؟" "بیا قشنگ در موردش ۶ ساعت حرف بزنیم" (یه جوری میگفتی انگار من بی محلی کرده بودم بهت و تو میخواستی قهر تموم بشه ) بعد بام دست دادی حالت قول گرفتن... خیلی درمونده بودی. عجیب بود برام جلوی اون همه آدم تو اون شلوغی این حرفا رو زدی . یه کم بعد اتوبوس ایستاد. خیلی هم شلوغ بود. یهو دیدم نیستی ... پیاده شده بودی . حس کردم زدی زیر حرفت، زیر غصه ت، زیر اشکات، زیر همون دستی که دادی ... دلم گرفت ؛ به قول خودت «خیلی غصه م شد» یه جا مثل سالن تئاتر بودیم، ممد هم بود. انگار یه تئاتر تموم شده بود. همه رفتن بیرون ... سالن خالی شد .ما نمیرفتیم ... حس خودمو میفهمیدم، چون من مثل همیشه دلم میخواست تا لحظه آخر کنارت باشم. اما حس تو رو نمیفهمیدم، عجیب بود برام که جای فرار، موندی. ممد هی صدات میزد بعد هممون سوار یه اتوبوس شدیم... اولش بی اعتنایی کردی بعد اومدی پیشم. چشات اشکی بود، گفتی : "دوس دارم حرف بزنیم خب ؟؟؟" "بیا قشنگ در موردش ۶ ساعت حرف بزنیم" (یه جوری میگفتی انگار من بی محلی کرده بودم بهت و تو میخواستی قهر تموم بشه ) بعد بام دست دادی حالت قول گرفتن... خیلی درمونده بودی. عجیب بود برام جلوی اون همه آدم تو اون شلوغی این حرفا رو زدی . یه کم بعد اتوبوس ایستاد. خیلی هم شلوغ بود. یهو دیدم نیستی ... پیاده شده بودی . حس کردم زدی زیر حرفت، زیر غصه ت، زیر اشکات، زیر همون دستی که دادی ... دلم گرفت ؛ به قول خودت «خیلی غصه م شد» تعداد بازدید از این مطلب: 1
منتشر شده در تاریخ سه شنبه 4 فروردين 1405
توسط می نا
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
|
درباره وبگاه
منو کاربری
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت
کل نظرات : 4
تعداد اعضا : 0
باردید دیروز : 7 بازدید هفته : 35 بازدید ماه : 159 بازدید سال : 1900 بازدید کلی : 50250 چت باکس
دیگر موارد
|


