

![]() الان دیگه واقعا میترسم پویا از جنگ نه، از بمب نه، از مردن نه از ایران ِبعد از جنگ میترسم. از تورم هزار برابر، از قحطی ، بدبختی ... از زنده موندن میترسم... شاید هیچ چاره ای نباشه ولی الان واقعا به بغلت نیاز دارم. به بغل خیلی بزرگت ... شونه های خیلی پهنت... دستای خیلی گرمت... ضربان خیلی تندت... و نفسای خیلی عمیقت تو بغلم . الان واقعا نیاز دارم به یه مردی که تو باشی الان دیگه واقعا میترسم پویا از جنگ نه، از بمب نه، از مردن نه از ایران ِبعد از جنگ میترسم. از تورم هزار برابر، از قحطی ، بدبختی ... از زنده موندن میترسم... شاید هیچ چاره ای نباشه ولی الان واقعا به بغلت نیاز دارم. به بغل خیلی بزرگت ... شونه های خیلی پهنت... دستای خیلی گرمت... ضربان خیلی تندت... و نفسای خیلی عمیقت تو بغلم . الان واقعا نیاز دارم به یه مردی که تو باشی تعداد بازدید از این مطلب: 1
منتشر شده در تاریخ چهارشنبه 19 فروردين 1405
توسط می نا
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
|
درباره وبگاه
منو کاربری
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت
کل نظرات : 4
تعداد اعضا : 0
باردید دیروز : 7 بازدید هفته : 30 بازدید ماه : 154 بازدید سال : 1895 بازدید کلی : 50245 چت باکس
دیگر موارد
|


