دوب ... دوب ...

الان دیگه واقعا میترسم پویا

از جنگ نه، از بمب نه، از مردن نه

از ایران ِبعد از جنگ میترسم. از تورم هزار برابر، از قحطی ، بدبختی ...

از زنده موندن میترسم...

شاید هیچ چاره ای نباشه ولی الان واقعا به بغلت نیاز دارم. به بغل خیلی بزرگت ... شونه های خیلی پهنت... دستای خیلی گرمت... ضربان خیلی تندت... و نفسای خیلی عمیقت تو بغلم .

الان واقعا نیاز دارم به یه مردی که تو باشی

الان دیگه واقعا میترسم پویا

از جنگ نه، از بمب نه، از مردن نه

از ایران ِبعد از جنگ میترسم. از تورم هزار برابر، از قحطی ، بدبختی ...

از زنده موندن میترسم...

شاید هیچ چاره ای نباشه ولی الان واقعا به بغلت نیاز دارم. به بغل خیلی بزرگت ... شونه های خیلی پهنت... دستای خیلی گرمت... ضربان خیلی تندت... و نفسای خیلی عمیقت تو بغلم .

الان واقعا نیاز دارم به یه مردی که تو باشی

تعداد بازدید از این مطلب: 1
|
امتیاز مطلب : NAN
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0




می توانید دیدگاه خود را بنویسید



تعداد صفحات : -1